محمود اعتضادی

رایانه - موسیقی - روانشناسی
 
تحلیل مشاور بر داستان مقصر کیست؟
ساعت ٧:۱٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٧ آبان ۱۳٩٠ : توسط : محمود اعتضادی جمع

برادر عزیزم عباسعلی اعتضادی در جایگاه مشاور خانواده تحلیلی  بر یک داستان (زندگی شهرام و فریبا) مرقوم فرمودند که خواندنی و پندآموز است:

بسیا ری ازما با ناآگاهی وعدم شناسایی مشکلات وآسیب های تدریجی، وضع موجود را تحمل می کنیم ویک باره از پای درمی آییم، معمولا مشکلات عاطفی ناشی از سیب های زندگی به تدریج شدیدتر وعمیق تر می شوند.

  کاهش بیان احساسات عاطفی که باعث فرو پاشی رابطه می شود ممکن است به دلایل ذیل باشد:فرد ترکیبی ازاحساسات غم، ناکامی، گناه، ناامیدی شاید رخوت و بی حالی دارد که ترکیب آن ها به درمان نیاز دارد ولی چون افراد عادی به این حالات مبتلا نشده اند احتمالا همدردی و مساعدتی که نشان می دهند جدی بودن این حالات را درک نمی کنند و حتی تصور می کنند که تن پرور، خودخواه یا اهل تمارض هستید و شما را نصیحت می کنند:"سعی کن خودت را جمع وجور کنی"، "خودت را از این حالت خارج کن،به آن بدی هم که فکر می کنی نیستی"؛ ولی فردی که به این حالات مبتلا است به خوبی می داند که اطرافیان نمی توانند مشکلش را درک و همدلی کنند و با نگرانی از اینکه دیگران او را فردی متمارض ( تن پرور، خودخواه) می دانند، دو چندان ناراحت می شود.

در مشاوره ها خیلی شنیده ام که: " اگر پایم شکسته بود لااقل مردم می دیدند که مشکل واقعی دارم."

وقتی کسی در زندگی مشترک مشکل یا آسیبی دارد، غمگین می شود و اغلب گریه می کند. احساس گناه، عذابش می دهد و معتقد می شود که درحق دیگران کوتاهی می کند. بیش ازحد معمول، تحریک پذیرمی شود واحساس اضطراب و تنش دارد.

زمانی که ابراز احساسات عاطفی در ارتباطات خانوادگی کاهش یابد، در فرصت مناسبی هم که با جمله ی"تو اصلا به فکر من نیستی " اضطراب و تنش خود راعلنی می کند و فریاد کمک می خواهد، کسی رفتار او را جدی نمی گیرد. چون هیچ کس از افسردگی او اطلاعی ندارد.

این رفتار به شکل های مختلف تکرارمی شود، به طوری که "گاهی خودش را کتک می زند".

زمانی که شرایط شدیدتر شود ممکن است فرد توانایی واکنش هیجانی را از دست بدهد و به جایی برسد که احساس خوب و بد چندان تفاوتی برایش نمی کند.

کم کم لذت بردن اززندگی وعلاقه مندشدن به انجام کارهای روزمره، دشوار و انرژی کم می شود وانجام هر کاری به نظر سخت می رسد؛ بنا براین سعی می کند خود را از چیزهایی که معمولا انجام می داده دور نگه دارد وممکن است ساعت ها قوز کرده روی صندلی بنشیند یا در رختخواب بماند.

کارهای لذت بخش معمولی دشوار وتحمل ناپذیر شود، تمرکز بر آنچه خوانده ویا گفته می شود ونیز یادآوری آن ها دشوارشود.

اشتغال ذهنی اش این است که حالش چقدر بد است و با چه مشکلات به ظاهر غیر قابل حلی، رو به رو است. خوابش مختل و اشتهایش کم شده و خطرناک تر این که به نظر می رسد این حالت پایان ندارد و نمی توان برای تغییر وضع،کاری کرد. با افزایش ناامیدی ممکن است به آرزوی مرگ وافکار خود کشی بیندیشد.

تمایل به خودکشی با چنین افکاری همراه است:

" من مایه آزار خانواده هستم، اگر بمیرم، آن ها آسوده خواهند شد."

"مرگ، تنها راه خاتمه بخشیدن به بدبختی ام است."

فقدان ارتباطی نزدیک و اطمینان بخش، ازدست دادن حمایت و مشکلات جدی با همسر بیان احساسات عاطفی را کاهش می دهد و این مشکلات در شیوه نگرش ما نسبت به دنیای اطراف و تعبیر و تفسیری که می کنیم، مؤثر است ناشی از این اصل بنیادی که " رفتار شما انعکاسی از شیوه تفکر شماست."

بعضی افراد با موقعیت اجتماعی و میزان هوش وآگاهی هنگامی که درباره خویشتن و شرایط خود و آینده شان می اندیشند به خطاهایی دچار می شوند؛ برای مثال : زمانی که شواهد برای نتیجه گیری ناکافی است باعجله نتیجه گیری می کنیدیا خود را سیاه و دیگران را سفید می بینید دیگران را خوشبخت و خوشحال و خود را بدبخت وحد وسطی وجود ندارد یا جنبه های مثبت یک پدیده را به خاطر یک نکته ریز منفی در آن نمی بینید.

 با این تفکر وخطاهای شناختی مشاجرات خانوادگی و فاصله ها بیشتر خواهد شد.

اصل نیاز به توجه متقابل یکی ازنیازهای تضمین کننده سلامت روان است و همه ما به ارتباط مستمر با یکدیگر نیازداریم و بدون آن کارکرد ذهنی، هیجانی و رفتاری مختل می شود.

نیاز به برقراری ارتباط وکسب مهارت های ارتباطی یکی از اصلی ترین عوامل موفقیت درزندگی است. مهارت‌های ارتباطی برای حفظ روابط و تعامل مثبت با افراد دیگر به ویژه اعضای خانواده مؤثر است.

 اگر زن ومرد مهارت های ارتباطی لازم برای حل وفصل اختلافات شان نداشته باشند حتی کوچک ترین مشکلشان حل نخواهد شد.

مهارت گفت‌وگو و تحمل صحبت‌های یکدیگر از عواملی است که افراد را برای حل مشکلات یاری می کند.

 عباس علی اعتضادی . مشاور خانواده

 منبع:  روزنامه خراسان