محمود اعتضادی

رایانه - موسیقی - روانشناسی
 
بی‎قراری
ساعت ۱٠:٤٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ بهمن ۱۳٩٠ : توسط : محمود اعتضادی جمع

قرار یعنی آرامش، یعنی آن جایی که باید باشم، هستم، آن چیزی که باید داشته باشم، دارم. قرار، یعنی فاصله ی میان بایدها و هست هایم چندان نیست که درونم را آشوب زده و ناراضی کند. قرار، همان وضع و حالی است که در خانه ی خود، به ویژه پس از یک آوارگی تلخ و طولانی، تجربه می کنیم. قرار یعنی موجودی هایم، همان مطلوب های من است. یعنی من در وضع خوب و خوشایندی قرار دارم. و قرار یعنی من در نیمه ی روشن و زیبای هستی، ساکن شده ام.

بی‎قراری یعنی جهان آن گونه که مطلوب من است، نمی چرخد. بی‎قراری یعنی هستی، در تاریکی و ظلمت فرو رفته است. یعنی زندگی ام مرا در خود بلعیده است. یعنی دیگر حوصله ی هیچ کاری را ندارم. بی‎قراری یعنی این و آن پا کردن. بی‎تابی کردن، سرک کشیدن، از زندگی لذت نبردن و دمی آرام ننشستن. بی‎قراری یعنی ناخوش بودن و از هست ها نارضایتی داشتن. بی‎قراری یعنی پریشانی درون و آشفتگی رنج دهنده ی برون. بی قرار یعنی از دست رفتن معنا، آوارگی ذهنی و بی‎خانمانی عاطفی. بی‎قراری، یعنی من در این خانه و با این خانه بیگانه ام. این خانه، خانه ی من نیست، خانه ی من جای دیگری است.

شاید بهتر باشد "انسان" را با بی‎قراری اش تعریف کنیم.  آدمی در میانه ی بی‎قراری های گونه‎گون دست و پا می زند. گاهی و موقتا بی‎قراری اش تمام می شود، در آن زمان، پایکوبان و دست افشان، شادی می کند. اما دیری نمی گذرد که بی‎قراری دیگری از راه می رسد و او را در امواج متلاطم و خشن، پایین و بالا می برد.

به راستی این "قرار" است که ناپایدار و بسیار گذرا است. به زودی، فصل بی‎قراری از راه می رسد و باز نفس ها به شماره می افتد.

اصناف بیقراری:

1. بی‎قراری جسمی و یا جسمانی.

2. بی‎قراری احساسی و عاطفی:

3. بی‎قراری معرفتی:

4. بی‎قراری وجودی:

5. بی‎قراری عارفانه (معنوی)

 

برگرفته از: در سنخ شناسی بی قراری (علی زمانیان)